ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
50
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
نو مسلمان متأخر كه از قرآن و همه تكليفهاى مذهبى ناآگاه است يا پيامبر ( ص ) برابرست ، با همه برداشتهاى منصفانه مردانى كه به نگهداشت و اعاده سلسله مراتب سنتى برترى در اسلام سخت علاقهمند بودند ، مغاير بود . حنبلىگرى به عنوان كيش مخالف بد دينى و تشيع كه مذهب گروهى انبوه از خدمتگزاران حكومت عباسى بود ، در برگيرنده قشرىترين نوع مذهب اهل تسنن گرديد . بىگمان بسيار شگفت مىنمود كه جنبشى مذهبى در ميان نسلهاى بعدى انقلابيانى كه عباسيان را بر مسند حكومت نشانده بودند و به پشتيبانى از آن سخت ادامه داده بودند ، آغاز شود و انگيزههاى مذهبى آن انقلاب را مردود شناسند اين پديده تأييدكننده اين نظريه است كه مركز ثقل شيعى جنبش عباسى در حالى كه پشتيبانى گستردهء مردم ايران را به خود جلب كرد همچنان كوچك باقى ماند و بيشترين بخش لشكريان خراسانيه بعد به اين جنبش پيوستند و به بنيادهاى شيعى آن علاقهاى چندان نداشتند . ديرى نپاييد كه ملاحظههاى سياسى ، خليفگان عباسى را به فاصله گرفتن هر چه بيشتر از گروه كوچك شيعيان عباسى كه پس از دودستگى ياوران ابو مسلم همچنان وفادار مانده بودند ، واداشت . اين گروه در زمان حكومت هارون الرشيد زير فشارى سخت قرار گرفت و از هم پاشد . حنبليان بغداد در شمار سرسختترين ياوران عباسيان درآمدند . آنها از عباسيان نه به عنوان امامان شيعه خانواده پيغمبر ، بلكه به عنوان وارثان سير تاريخى خلافت پشتيبانى مىنمودند ، بازگرداندن اعتبار به امويان از بزرگترين هدفهاى مذهب حنبليان بود . مخالفت سرسخت ابن حنبل با مذهب شيعه در همداستانى او با نظريه نخستين اهل مدينه نسبت به خلافت كه بسيارى از سنتگرايان شامى هم آن را تأييد مىكردند ، بازتاب يافت . اين نظريه بر حديثى متكى بود منسوب به عبد الله پسر عمر كه بر طبق آن ياران پيغمبر در زمان زندگانى وى همداستان شده بودند كه پس از پيغمبر والاترين مسلمانان ابو بكر ، عمر و عثماناند . اين حديث چنين مفهوم شده بود كه تنها اين سه تن مىتوانستهاند جانشينان مشروع پيامبر و خليفگان راشد